تبليغاتX
بتاهاوس و فناوری

!!!!! بعضی وقت ها یه جوری میشم
بعضی وقتا ...................................

بعضی وقتا هم .............................

ولی بعضی وقتا ...........................

خیلی وقتا هم ............................

وقتایی هم هست که ...................

به هر حال .................................

.

.

باید وقتهارو  گذروند و گذروندو  گذشت ...............

شنبه 9 آبان1388 ساعت 14:6
نوشته شده توسط مجید | موضوع: حرفهای در گوشی | لینک ثابت |
نیمه پر لیوان
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِتت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن

پنجشنبه 16 مهر1388 ساعت 1:59
نوشته شده توسط مجید | موضوع: حرفهای در گوشی | لینک ثابت |
زندگی استادانه
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقاً وزنش چقدر است . اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی‌افتد .استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می‌افتد؟
یکى از شاگردان گفت: دست‌تان کم‌کم درد می‌گیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند .
استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می‌شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید .
استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی‌ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می‌آید، برآیید !

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است .........

دوشنبه 13 مهر1388 ساعت 10:6
نوشته شده توسط مجید | موضوع: حرفهای در گوشی | لینک ثابت |
!!!!! اين جومونگ لعنتی

چند وقت پيش داشتم از جلوي تلويزيون رد مي شدم (آخه ذاتا اهل تلويزيون نيستم و نگاش نميكنم و خوشم نمياد ازش) خبر سراسري شبكه 1 يا 3 بود نميدونم . اولين تيتر خبرش به گوشم خورد كه : جومونگ از ايران رفت !

اول خوشحال شدم و گفتم خوب خدا رو شكر كه مملكت در امن و امان و همه چي روبراهه و هيچ مشكلي نيست و چرخ همه داره مي چرخه . ولي چند دقيقه بعد خوب يه ذره بهم برخورد . يعني اون روز تو مملكت ما هيچ اتفاق مهم ديگه اي نيفتاده بود كه مهمترين خبر رفتن يه بازيگر دست چندمي كره اي از ايران باشه ؟!؟!!!! جدا هيچ اتفاق خاص ديگه اي نبوده كه بخواد مهمتر از اين باشه ؟! يا شايدم بوده و امثال ما نبايد در جريان باشن ......

 راستش شايد از نظر مسئولين خيلي محترم (!) صدا و سيما بقيه خبرا مهم نباشه ! مثلا اصلا مهم نيست كه داريم به بازگشايي مدارس ميرسيم و بزرگترين و به جرات ميشه گفت مهمترين وزارت كشور يعني آموزش و پرورش بدون وزير مونده ! وزراتي كه آينده مملكت تحت تاثير اونه . يا مثلا اصلا مهم نيست مستر پرزيدنت (!) احمدي نژاد چرا اينقدر اصرار دارن شخصي مثل علي آبادي رو تو مجموعه دولت نگه دارن ؟! مگه چه گلي به سر سازمان تربيت بدني زد كه حالا تو وزارت نيرو بزنه ؟!! خدا رو صد هزار مرتبه شكر مي كنم كه راي اعتماد نياورد وگرنه از فرداش يه روز درميون برق قطع مي شد !!!!

يا واسه مسئولين  محترم (!) اصلا مهم نيست كه دانشگاه هاي كشور تو چه وضعيتي هستن !! اون از پيام نور كه تبديل شده به يه شركت ساختمان سازي كه هر روز يه جا ساختمون جديدش سبز ميشه و با استاد هاي دست چندمي دانشجوها رو سرگرم ميكنن و آخرشم بايد نمره هاي اين ترمتو آخر ترم بعدي بگيري ببيني چيكار كردي !!!! يا اون دانشگاه آزاد كه كمر همه زير خرج و مخارجش شكسته ! اينا اصلا مهم نيست . مهم رفتن جومونگ از ايرانه ..........

اصلا مهم نيست كه شخصي مثل مهدي كروبي كه جريانشو همه با شهرام جزايري ميدونن اين روزا داره چيكار ميكنه ؟! طبق آخرين خبر آقاي مهدي كروبي در 38 مرتبه در فاصله زماني حدودا 20 روز مبلغ بسيار هنگفتي رو توسط چند صرافي جزيره كيش به خارج از كشور انتقال داده . خوب احتمالا تا چند روز ديگه هم خودش ميره دنبال پولاش اونور آب ديگه .... نميره ؟؟؟؟؟ واقعا مهم نيست . مهم جومونگ و سوسانو هستن كه بايد ببينيم با هم ازدواج ميكنن يا نه !!!!!!!!!!!

اصلا مهم نيست برنج كه پاي ثابت سفره ما ايراني هاست و رابطه مستقيم با سلامت همه ما ايراني ها داره تو چه وضعيتيه ؟! تا ديروز كه تو تلويزيون برنج هاي كمال ملكي و محسن قد بلندشونو به رخ همه مي كشيدن و گوش همه رو كر كرده بودن حالا خيلي سطحي و در حد چند خط تو روزنامه نوشته ميشه كه اين 2 قلم و 11 برنج وارداتي ديگه داراي مقادير بيش از حدي سرب و آرسنيك هستن كه مصرف اونارو غير مجاز و مضر ميكنه !!!! واقعا سلامت چه اهميتي داره ؟!! سر جومونگ سلامت باشه بقيه رو بيخيال .......

راستي از اينترنت پر سرعت چه خبر ؟؟؟؟؟؟ اپراتور سوم چي شد ؟؟؟؟؟ از معافيت هاي جديد خدمت سربازي اطلاع دارين ؟؟؟؟؟ وضعيت سهميه بنزين تا آخر سال چطوره ؟؟؟؟ هدفمند كردن يارانه ها به كجا كشيد ؟؟؟ ........ و هستن هزار هزار هزار خبر مهم ديگه كه سرنوشت ما و مملكت ما رو ميسازن و بايد در جريان اونا باشيم كه نيستيم و اصلا مهم نيست !!!! جومونگ مهمه !

از صدا و سيما يه گله دارم . شما كه اين همه حال دادين و زنده و مرده جومونگ و بالا پايين كردين حداقل يه چيز ديگه رو هم ميگفتين تا خيال همه راحت بشه و ديگه هيچ مشكلي تو كشور نداشته باشيم  !!! مي خواستم بدونم شورت جومونگ چه رنگيه ؟؟!؟!؟؟!!!!!!!!!!

سه شنبه 31 شهریور1388 ساعت 12:26
نوشته شده توسط مجید | موضوع: حرفهای در گوشی | لینک ثابت |
چای دوستی
دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ای است هول هولکی و دم دستی.
این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند.
این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی .....
.
دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.پر از رنگ و بو .
این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی ، برای جوکهای خنده دار تعریف کردن و برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز.
برای خاطره های دم دستی.
اولش هم حس خوبی به تو می دهند.
این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ ؛می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوشبحال ترین آدم روی زمینی.
فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای .... !!!!
.
دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است.باید نرم دم بکشد.باید انتظارش را بکشی.
باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی.
باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک خوب نگاهش کنی ، عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی .....
دوشنبه 23 شهریور1388 ساعت 21:55
نوشته شده توسط مجید | موضوع: حرفهای در گوشی | لینک ثابت |
دلایل عجیب و خنده دار شهرداری مشهد برای تغییر نام بولوار ایرج میرزا
                      

واقعا که چه آدمای احمقی تو شهردارین !!!!!!!!

شنبه 21 شهریور1388 ساعت 8:52
نوشته شده توسط مجید | موضوع: گوناگون | لینک ثابت |
..... و باز هم اینست
یک روز آموزگار از دانش آموزانش که در کلاس بودند پرسید: آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند: «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند .
در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخکوب شدند.یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند. داستان به اینجا که رسید هم شاگردیهایش شروع کردند به محکوم کردن آن مرد . پسر بچه اما پرسید: آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ هم شاگردیهایش حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! پسر بچه جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››قطره های بلورین اشک، صورت پسر بچه را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود........
شنبه 14 شهریور1388 ساعت 0:18
نوشته شده توسط مجید | موضوع: حرفهای در گوشی | لینک ثابت |
ادیسون
ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد . این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود . در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است! آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود ......
پسر با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند!!!  پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد. ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!! من فکر می کنم که آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟!!!!!! چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید. مامورین هم که تمام تلاششان را می کنند. در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد...! در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فکر می کنیم! الآن موقع این کار نیست! به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!!

توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع کرد به قول ارد بزرگ : آسیب دیده همیشه درهای رویاهایش کوچک و کوچکتر می شود ، مگر با امید که شرایط ما را دگرگون می سازد .

یکشنبه 1 شهریور1388 ساعت 9:34
نوشته شده توسط مجید | موضوع: حرفهای در گوشی | لینک ثابت |
..... و اینست
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت رو از سر من برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه ......
.
.
.
.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد ......
دوشنبه 26 مرداد1388 ساعت 14:16
نوشته شده توسط مجید | موضوع: حرفهای در گوشی | لینک ثابت |
معافیت 2 برادری هم اومد

معاف شدم !!!


هوورررراااااا 

 

 

 

 



چهارشنبه 21 مرداد1388 ساعت 1:8
نوشته شده توسط مجید | موضوع: حرفهای در گوشی | لینک ثابت |
مراسم خواستگاری یا قهوه چی حرفه ای
مادرش ميگفت: "دخترم! بگذار راحتت كنم تمام زندگي آينده ات بستگي به همين چند دقيقه چاي آوردن دارد. پايت را كه از آشپزخانه گذاشتي بيرون اول خوب همه جا را نگاه كن بعد سرت را پايين بنداز و با صداي آرام بگو سلام! نميخواهم پشت سر دخترم حرف درست كنند كه چقدر خودخواه و بي تربيت بود. يك وقت هول نشوي! رنگت عوض ميشود با خودشان ميگويند: "دختره آدم نديده است" سيني چاي را محكم بگير مثل دفعه قبل نشود كه دستت بلرزد و آقاي داماد را شرمنده كني. حواست جمع باشد اول بزرگتر. يك وقت نبينم كه سيني را يكراست بردي جلوي آقاي داماد فكر ميكنند كه حالا پسرشان چه آش دهان سوزي است. آرام و باحوصله راه برو دوبار كمتر تعارف نكن سرت را بلند نكن آرام حرف بزن حتي اگر جك هم تعريف كردند نخند و گرنه از فردا رويت عيب ميگذارند كه دختره بي حيا و پر رو بود. عزيزم! ميدانم كه سخت است ولي چند دقيقه بيشتر نيست. تحمل كن از قديم گفته اند: "در دروازه شهر را ميشود بست ولي در دهان مردم را نه .... "
.
.
.
.
لحظه موعود فرا رسيده بود دستورها را مو به مو اجرا ميكرد سيني چاي را دو دستي چسبيده بود سعي كرد به هيچ چيزي فكر نكند شانه هايش را پايين انداخت محكم و استوار قدم بر ميداشت. همه چيز روبراه بود چند قدم بيشتر راه نرفته بود چشمش به مادر داماد افتاد كه چادرش را جلو كشيده بود و در گوش دخترش پچ پچ ميكرد ....... گوشهايش را تيز كرد صداي مادر را شنيد كه ميگفت ": ماشاالله هزار ماشاالله همچين چايي مياورد كه انگار نسل اندر نسل قهوه چي بوده اند !!!!!!!!!!
دوشنبه 19 مرداد1388 ساعت 23:42
نوشته شده توسط مجید | موضوع: حرفهای در گوشی | لینک ثابت |
تصادف عادل فردوسی پور با زانتیای خاکستری رنگش در اتوبان همت
این روزها عادل فردوسی‌پور حسابی درگیر است و البته سوژه اول همه رسانه‌ها. کافیست به تلفن همراهش پاسخ دهد تا روزها به عنوان تیتر، در روزنامه‌ها حضور داشته باشد . به نوشته دنیای فوتبال؛ او همین دیروز با مصاحبه‌هایش این نوید را به همه داد که با 90 برمی‌گردد و البته هیچ آیتمی هم حذف نمی‌شود، نه دوربین90 و نه مسابقه پیامکی. به هرحال دیروز عادل در فکر بازتاب مصاحبه‌هایش در روزنامه‌های ورزشی بود که ناگهان صدای مهیبی او را به خود آورد . عادل که در پشت زانتیای خاکستری رنگش نشسته و حسابی از ترافیک اتوبان همت خسته شده بود، ناگهان خودروی سفید‌رنگی را دید كه با سرعت به سمت او در حركت بود، اما به دلیل اینکه راننده «ریو» نتوانست آن را کنترل کند، با همان سرعت به ماشین عادل برخورد کرد تا تصادف وحشتناکی شکل بگیرد. فردوسی‌پور که حسابی ترسیده بود و تکان اتومبیلش او را كاملا بهت زده کرده بود از ماشین پیاده شد و دید که به قول سایت جدید مزدک میرزایی: «پشت زانتیای عادل صاف‌تر از همیشه!» شده است . عادل که در پشت زانتیای خاکستری رنگش نشسته و حسابی از ترافیک اتوبان همت خسته شده بود، ناگهان خودروی سفید‌رنگی را دید كه با سرعت به سمت او در حركت بود، اما به دلیل اینکه راننده «ریو» نتوانست آن را کنترل کند، با همان سرعت به ماشین عادل برخورد کرد تا تصادف وحشتناکی شکل بگیرد. فردوسی‌پور که حسابی ترسیده بود و تکان اتومبیلش او را كاملا بهت زده کرده بود از ماشین پیاده شد و دید که به قول سایت جدید مزدک میرزایی: «پشت زانتیای عادل صاف‌تر از همیشه!» شده است . با مزدک تماس گرفتیم تا از ماجرا باخبر شویم که گفت:«مشکل خاصی نیست. عادل سالم سالم است و هیچ اتفاقی هم برایش نیفتاده، فقط ماشینش آسیب‌دیده که آنهم فدای سرش . البته دیروز شایعه شده بود که عادل جراحاتی دیده و حتی برای مداوا به مطب دکتر نوروزی رفته. مزدک در این باره اینگونه توضیح می‌دهد:«نه بابا! برای فیزیوتراپی می‌رود، اصلا اتفاقی نیفتاده و هیچ‌چیز نشده.» به هرحال عادل خوش شانس بود که هیچ اتفاقی برایش نیفتاد. چه می‌کنه این عادل !!! 
دوشنبه 19 مرداد1388 ساعت 18:27
نوشته شده توسط مجید | موضوع: گوناگون | لینک ثابت |
تحلیل بی بی سی از برنامه 90 عادل فردوسی پور
عادل فردوسى پور، تهیه كننده ومجرى برنامه پربیننده ۹۰ كه دوشنبه شب ها از تلویزیون دولتى ایران پخش مى شود، مى گوید احساس مى كند همچنان مى تواند به صندلى این برنامه تكیه بزند و از حق و حقانیت دفاع كند . این اولین واكنش رسمى فردوسى پور به شایعاتى است كه پس از ناآرامى هاى اخیر ایران درباره احتمال پخش نشدن برنامه ۹۰به گوش مى رسید . فردوسى پور از معدود گزارشگران و مجریان ورزشى تلویزیون ایران است كه محبوبیت قابل توجهى در میان مردم دارد؛ مجله نیوزویك چندى پیش او را در كنار افراد سرشناسى چون آیت الله خامنه اى، رهبر و محمود احمدى نژاد، رئیس جمهورى، یكى از ۲۰ چهره تاثیر گذار ایران معرفى كرده بود . احتمال قطع همكارى فردوسى پور با صدا وسیماى ایران زمانى جدى تر شد كه او در فاصله نزدیك به ۴۰ روز تنها یك بار حاضر شد براى گزارش مسابقات فوتبال به استودیوى پخش تلویزیون برود . برخى مدیران تلویزیون مدعى شدند دلیل غیبت او مشكلات شخصى است.حتى على اصغرپورمحمدى، مدیرشبكه ۳ ادعا كرد كه فردوسى پور تحت عمل جراحى قرار گرفته است . اما دو روز پس از آغاز فصل تازه لیگ برتر فوتبال ایران، فردوسى پور در گفت وگو با خبرگزارى هاى ایسنا و مهر، از پخش برنامه ۹۰ با یك ماه تاخیر خبر مى دهد . او مى گوید حتى به مدیران تلویزیون پیشنهاد داده برنامه اى دیگر را به جاى ۹۰ روى آنتن بفرستند: "با توجه به این كه یك دهه از عمر برنامه ۹۰ مى‌گذشت این نیاز احساس مى‌شد كه تغییراتى در ساختار و فرم برنامه انجام گیرد، به همین دلیل و با توجه به این كه این فرآیند زمان‌بر بود در گفت‌وگویى كه با مدیران شبكه سوم انجام دادم پیشنهاد كردم كه برنامه جانشینى در این مدت ارائه شود كه مورد موافقت قرار نگرفت و قرار شد برنامه ۹۰ در این فصل هم پخش شود. انجام كارهاى مقدماتى زمانبر است . فكر مى‌كنم حدود یك ماه طول خواهد كشید."
راز موفقیت: 'صراحت و بی پروایی'
عادل فردوسى پور و بسیارى از كارشناسان راز موفقیت ۹۰ را كه در نه سال گذشته بى وقفه از تلویزیون پخش شده، صراحت و بى پروایى در نقد فوتبال ایران مى دانند . این ویژگى البته سال گذشته تا اندازه اى تحت الشعاع اختلافات مدیران سازمان تربیت بدنى و فدراسیون فوتبال با عادل فردوسى پور قرار گرفت . به دنبال بروز این اختلاف ها، ادامه اجراى مستقل برنامه آشكارا به خطر افتاد . برخى معتقد بودند با تجدید دولت محمود احمدى نژاد و تثبیت موقعیت مدیران سازمان ورزش، فشارها بر برنامه ۹۰ نیز بیشتر خواهد شد . یكى از محدودیتهاى احتمالى مى توانست حذف بخش جنجالى "دوربین نود" باشد؛ بخشى كه عكس ها و تصاویر مردم از نابسامانى هاى فوتبال ایران در شهرهاى مختلف را به تصویر مى كشید . هفته نامه نیوزویک عادل فردوسی پور را یكى از ۲۰ چهره تاثیر گذار ایران معرفى كرده بود . گفته مى شود یكى از دلایل مخالفت سازمان تربیت بدنى با برنامه نود، پخش همین تصاویر و عكس ها بوده است كه در برخى از آنها شعارهاى سازمان تربیت بدنى درباره فعالیت هاى عمرانى اش به چالش كشیده مى شد . اما آیا ممكن است فردوسى پور مجبور شود از این بخش جذاب برنامه اش چشم پوشى كند ؟ او به این پرسش پاسخ منفى مى دهد: "به هیچ عنوان دوربین ۹۰ حذف نخواهد شد و ممكن است برخى آیتم ها در طول زمان دچار تغییرات شوند. اگر هم قرار باشد بخشى از برنامه حذف شود قطعا با نظر و صلاحدید خودم خواهد بود." او مى گوید معتقد است اگر برنامه اش شفافیت و صراحتش را از دست دهد، بهتر است پخش نشود .
'دفاع از حق و حقیقت'
در پایان یكى از غیرمتعارفترین برنامه هاى ۹۰ در سال گذشته، فردوسى پور كه به نظر مى رسید با محدودیتهایى ناخواسته مواجه شده، با چهره اى بر افروخته به مخاطبانش گفت چنانچه بتواند در پشت تریبون این برنامه همچنان از آنچه او "حق و حقیقت" خواند، دفاع كند، دوباره آنها را ملاقات خواهد كرد . هفته پس از آن او در حالی برگشت كه گفته مى شد مدیران صدا وسیما قاطعانه از برنامه اش در برابر منتقدان دولتى دفاع كرده اند . چند ماه پس از آن حواشى، فردوسى پور مى گوید گمان مى كند همچنان امكان اینكه بتوان پشت صندلى برنامه ۹۰ نشست و از حق و حقیقت دفاع كرد، وجود دارد: "من وجود فشار براى حذف یا تعدیل برخى بخش‌هاى برنامه را تكذیب مى‌كنم.""سال گذشته برخى فشارها وجود داشت كه همه در جریان آن هستند اما امیدوارم به خاطر تعهدى كه به مردم دارم بتوانم تا مادامى كه شرایط لازم وجود دارد از حق و حقانیت دفاع كنم."
دوشنبه 19 مرداد1388 ساعت 1:8
نوشته شده توسط مجید | موضوع: گوناگون | لینک ثابت |
..... پند بگیریم
پشت ويترين مغازه ايستاده بود . به کفشهاي پاره اش نگاه ميکرد. هزار و يک سوال از ذهنش ميگذشت .  رويش را که برگرداند ، ميخکوب شد . مردي را روي صندلي چرخدار ديد که اصلا پا نداشت . شاد و خندان از جلوي مغازه گذشت ...................


چهارشنبه 14 مرداد1388 ساعت 13:46
نوشته شده توسط مجید | موضوع: حرفهای در گوشی | لینک ثابت |
درگیری در مراسم چهلم کشته شدگان حوادث بعد از انتخابات
پلیس ایران عصر پنجشنبه ۸ مرداد (۳۰ ژوئیه) در بهشت زهرا و خیابان های مرکزی تهران با معترضان درگیر شده است و برای پراکنده کردن آنها از باتوم و گاز اشک آور استفاده کرده است . به نقل از بی بی سیمیرحسین موسوی و مهدی کروبی برای بزرگداشت یاد کشته شدگان حوادث اخیر تهران در بهشت زهرا حضور یافته اند اما مأموران پلیس برای آنها محدودیت ایجاد کرده اند و با عزاداران درگیر شده اند . همچنین هزاران تن از معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران در مصلای تهران و خیابان های اطراف آن تجمع کرده اند و شعارهایی در حمایت از میرحسین موسوی سر داده اند . در این حال صدها نیروی پلیس ضد شورش در محل حاضر شده و با استفاده از باتوم و گاز اشک آور به متفرق کردن جمعیت پرداخته اند . گزارش هایی از وقوع تجمع های اعتراضی در میدان ونک، خیابان مطهری، خیابان بهشتی، خیابان حافظ شمالی، خیابان ولیعصر، خیابان زرتشت و خیابان فاطمی منتشر شده است . پیش تر شاهدان عینی که در بهشت زهرا حاضر بودند، گفتند که آقای موسوی از اتومبیل خود خارج شده و کوشیده است که بر سر مزار ندا آقاسلطان، دختر جوانی که در جریان اعتراضات روز ۳۰ خرداد تهران کشته شد، حضور یابد . اما مأموران پلیس ضد شورش آقای موسوی را احاطه کرده اند و در حالی که صدها تن از عزاداران شعار "یا حسین، میر حسین" سر می دادند، او را به اتومبیلش باز گردانده اند . به گفته شاهدان عینی، گروهی از عزاداران اتومبیل آقای موسوی را احاطه کرده اند و کوشیده اند مانع از رفتن آقای موسوی شوند، اما مأموران پلیس به زور راه را باز کرده اند تا اتومبیل از محل دور شود . همچنین شاهدان عینی به خبرگزاری فرانسه گفته اند که عده ای از عزاداران به سوی گروهی از مأموران پلیس که مهدی کروبی را محاصره کرده بودند، سنگ پرتاب کرده اند . پرس تی وی، تلویزیون انگلیسی زبان متعلق به ایران می گوید بین دو تا سه هزار نفر بر مزار خانم آقاسلطان گرد آمده بودند . مراسم روز پنجشنبه در بهشت زهرا به مناسبت چهلمین روز درگذشت کسانی برگزار شد که در اعتراضات روز ۳۰ خرداد در تهران کشته شدند .
جمعه 9 مرداد1388 ساعت 13:59
نوشته شده توسط مجید | موضوع: گوناگون | لینک ثابت |
!!!!! همه با هم به مهر کنیم جوونای ایرانی رو رپ خون
اصولا هر پدیده ای که تازه وارد کشور ما می شه ملت همه عین چی هجوم میارن بهش تا ببینن این تازه وارد چیه؟از کجا اومده به چه دردی می خوره ؟اصلا به درد می خوره یا نه؟
یکی از این پدیده های تازه وارد سبک موسیقی رپه.رپ تو زادگاه خودش یعنی کوچه پس کوچه های تاریک شهر نیویورک به cnn سیاه ها معروفه چون سیاه پوست ها از رپ به عنوان یه ابزار برای گفتن مشکلات خودشون استفاده می کنند.
بی خیال این روزا همه رپ می خونن شما چطور؟
اگه شما هم می خوای رپر شی باید به این دستورالعمل عمل کنی شاید یه روز تونستی با یاس هم feat کنی!
فاز اول(مقدمات رپ خوندن)

1-مرحله ی اول رپر شدن گوش کردن چند تا آهنگ تو این مرحله گوش کردن آهنگ های یاس یا زدبازی پیشنهاد می شه
لطفا اول کار از گوش کردن آهنگای خارجی به شدت پرهیز کنید چون به غیر از گیج شدن از شنیدن یه سری اراجیف هیچی دستگیرتون نمی شه!
2-مرحله ی دوم اینه که باید حداقل چند شب رو تو خیابون ها خوابیده باشی.بالاخره شما که نمی خوای از این رپ خون های زپرتی باشی که می خوای؟ شما می خوای خبرنگار خیابون ها باشی(ر.ک دیس شوک از عرفان)
دلیل دیگه ی این کار اینه که اگه ایشالا بعدا خواستی آهنگ اجتماعی بخونی حداقل حرفت راست باشه که با درد جامعه آشنایی.

فاز دوم(آماده سازی)

3-شما باید استایل خودتون رو انتخاب کنید. یا لباس گشاد به سبک رپر های آمریکایی یا لباس مانکنی و تنگ تنگ به سبک رپر های تازه از تخم در اومده ی خودمون!
4-مهمترین بخش انتخاب یه اسم درست درمونه. این اسم می تونه مرکب باشه یعنی بخش اول اسم خودتون و بخش دوم یه اسم چرت و پرت(ر.ک امیر تتلو!) بخش دوم اسم هرچی ضایع تر باشه بیشتر به دانلود آهنگاتون کمک می کنه. اسم های پیشنهادی ما واسه این بخش:کامبیز داغون,اصغر آس و پاس,سامان فاضلاب,کامران غولتشن و…
5-حالا تمام عزم خود رو برای کش رفتن یه بیت درست و درمون جزم کنید. بیت های 50CENT یا 2pac به شدت پیشنهاد می شه. بعد از بیت نوبت یه تکسته.لطفا تو این مبحث از کش رفتن تکست های دیگران خودداری کنید.
تکست هرچی مزخرف تر باشه بهتر(ر.ک تکست های آهنگ های ساسی مانکن) از هرچی دم دستتون اومد واسه قافیه سازی استفاده کنید(باز هم ر.ک آهنگای ساسی مانکن)
6-حالا یه استئدیئ خوب پیدا کنید تا بتونید استعداد خودتون رو تو اون شکوفا کنید. اگه هیچ استودیویی به صدای پر مغز ! شما بها نداد سر خورده نشید بالاخره با یه می کروفون و یه کامپیوتر هم کارتون حل می شه فقط بدون میکس و مسترینگ!!
7-تو آهنگای اولتون سعی کنید یکم بیشتر پول خرج کنید و با یه رپر یه کم مشهور تر feat کنید. تو این مرحله فیت کردن با ساسی مانکن به شدت زیاد پیشنهاد می شه!
8-بهتون تبریک می گم شما اولین آهنگتون رو فرستادی صفحه اول سایت رپفا!

فاز سوم(مراحل حرفه ای کار)

9-تو دو سه تا آهنگ بعدی هم سعی کن آویزون یه نفر بشی و باهاش بخونی این جوری بهتره بیشتر شنیده می شی.
10-حالا که یکم سرشناس شدی راه خودت رو مشخص کن ببین می خوای چی بخونی: اجتماعی یا 6.8 یا پارتی یا دیس لاو
11-حالا وقتشه باید شجاعت به خرج بدی و اولین آهگ مستقل خودت رو بدی بیرون.این یه ریسکه یا بین رپ گوش کن ها پذیرفته می شی یا باید رپ رو ببوسی بذاری تاقچه بالا
12-تو آهنگا از دیس کردن رپر های دیگه به شدت پرهیز کن چون اولا دیگه دیس کردن قدیمی شده .
13-یه مدتی آهنگ نخون این جوری معروفیتت بیشتر می شه(ر.ک حسین ابلیس یا فلاکت)
14-حالا باید با برو بکس محلتون یا بکس فامیل یه گروه تشکیل بدید اسمش هم هرچی خواستی می تونید بذاریدمثل: اسم محلتون شماره پلاک ماشین بابات,اسم یه جونور,کد شهرتون و…

15 - بهتون تبریک می گم شما بعد از پشت سر گذاشتن این 15 مرحله رو قله ی رپ فارس ایستادی فقط بپا کله پا نشی داداش!

چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 23:38
نوشته شده توسط مجید | موضوع: حرفهای در گوشی | لینک ثابت |
جادوی تازه هری پاتر بر پرده سینما
 هرچند داستان‌های هری پاتر به پایان رسید و جی کی رولینگ هم قاطعانه اعلام کرد دیگر خبری از قهرمان مدرسه‌ی جادوگریش نخواهد شد، با این همه دوباره تب و تاب هری پاتر در آستانه‌ی اکران ششمین قسمت از فیلم‌هایش به راه افتاده است . یک نکته کاملا آشکار است و آن اینکه در فیلم جدید هری پاتر دشت‌های سر سبز و گل‌های رنگارنگ جایی نخواهد داشت. در اصل تمام دوستداران هری پاتر به خوبی از جزئیات داستانی که قرار است بر روی پرده‌ی سینما به نمایش در آید خبر دارند، اما با این همه دلیل نمی‌شود تا این امر چیزی از میزان اشتیاقشان برای تماشای این فیلم کم کند . فیلم "هری پاتر و شاهزاده‌ی دو رگه" پیش از این برای نمایش در پاییز سال ۲۰۰۸ آماده شده بود اما مسئولان کمپانی تهیه‌‌کننده، فصل تابستان و تعطیلی مدارس را برای جذب مخاطبان نوجوانشان مناسب‌تر دیدند. در روز ۷ ژوئیه نخستین نمایش این فیلم در لندن خواهد و بعد از آن نیز دوستداران هری در کشورهای دیگر می‌توانند به استقبال ورود این قهرمان بروند . البته کار به همین جا ختم نمی‌شود، زیرا به محض اینکه تب سینمایی هری کمی فروکش کرد، بازی‌های کامپیوتری، به همراه سرگرمی‌های جانبی دیگر راه خود را به فروشگاه‌ها باز خواهند کرد . در مقایسه با نمایش‌های پیشین فیلم‌های هری پاتر، این بار خیلی‌ها باور دارند که خبری از صف‌های طویل روبروی گیشه‌های فروش بلیط یا منتظر ایستادن از نیمه‌های شب برای تهیه‌ی بلیط نخواهد بود. در حقیقت از زمانی که در سال ۲۰۰۷ آخرین سری از داستان‌های هری پاتر به بازار آمدند، به نظر می‌رسد که کمی از جادوی این قهرمان نیز کم شده است . با این حال به اعتقاد مسئولان کمپانی براداران وارنر، این نکته لطمه‌ای به میزان فروش این فیلم وارد نخواهد کرد. پشتوانه‌ی این اعتقاد نیز فروش بالای فیلم‌های پیشین هری بوده است که تا به اینجا بر ۸۰۰ میلیون دلار بالغ می‌شود. تنها در آلمان، جادوی هری هر بار در حدود ۱۲ میلیون تماشاگر را به سالن‌های سینما کشاند . صحنه‌ی دراماتیک ششمین فیلم هری بدون تردید صحنه‌ی مرگ دامبلدور، مدیر مدرسه خواهد بود. البته این داستان‌ها که در ابتدا برای بچه‌ها نوشته شد، در این میان جای خود را در دل بزرگترهایشان هم باز کرد و آنها نیز همپای بچه‌ها به هنگام تماشای این داستان‌ها روی پرده‌ی سینما به مدد جلوه‌های ویژه‌ی قوی و دیدنی طعم لرزیدن از روی ترس را خواهد چشید .هر چند قطر ششمین کتاب هری پاتر به نسبت کتاب‌های دیگر نازک‌تر بود، اما فیلم ساخته شده از روی آن از نظر زمانی با ۱۵۳ دقیقه، دست کمی از فیلم‌های دیگر ندارد. نکته‌ی مبهم در این بین هزینه‌ی ساخت این فیلم است که کمپانی برادران وارنر ترجیح داده تا سکوت را در این زمینه پیشه بگیرد. هنرپیشه‌های اصلی این فیلم هیچ تغییر نسبت به سری قبل نکردند، به جز تفاوت‌های ظاهری‌اشان که آن هم تنها به دلیل پشت سر گذاشتن دوران کودکی و ورود به دنیای نوجوانی است . آخرین فیلم سری از فیلم‌های هری پاتر که بر اساس هفتمین کتاب آن ساخته می‌شود، پایانی برای تب و تاب داستان‌های قهرمان دست‌پرورده‌ی جی کی رولینگ خواهد بود. البته فیلم پایانی به دلیل زمان طولانی آن در دو قسمت در سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ به نمایش در خواهد آمد. هر چند باید منتظر ماند و دید که آیا جادوی هری پاتر، جی کی رولینگ را نیز برای نوشتن داستان‌های تازه جادو خواهد کرد یا خیر .
سه شنبه 6 مرداد1388 ساعت 8:46
نوشته شده توسط مجید | موضوع: گوناگون | لینک ثابت |
! دنیای بزرگ یا ........ کوچک
واقعا توی این دنیای به این بزرگی وقتی دلت میگیره دوست داری چند دقیقه تنها باشی و با خودت خلوت کنی اونوقت هرجایی میری یکی سر میرسه و نمیتونی تنها بمونی به بزرگی دنیا شک می کنی !!!




شنبه 3 مرداد1388 ساعت 10:3
نوشته شده توسط مجید | موضوع: حرفهای در گوشی | لینک ثابت |
خنده دار ترین وصیت جهان

بسم الله الرحمن الرحيم

انالله و انا اليه راجعون

اينجانب ل فرزند ر در صحت عقل وصيت مي کنم:

کفن و دفن

ماده ۱ - پيکرم با رعايت تمامي شعائر مذهبي به خاک سپرده شود. نماز ميت اقامه شود و از عر زدن بالاي کفن باز شده ام دريغ نشود. از اين کارهايي که توي قبر مي کنند اعم از شانه تکان دادن و به پهلو خواباندن و ورد خواندن توي گوش کلهم انجام شود.

ماده ۲ - مراسم سوم و هفتم و چهلم و سال و الخ با رعايت تمام جزئيات و دعوت از يک چپ فسيل ارزان قيمت جهت سخنراني در وصف خدمات من به کارگران، در مسجد برگزار شود.

 تبصره يک: از اين مسجدهايي که مراسم را با ميز و صندلي برگزار مي کنند نباشد. قشنگ هياتي کنار هم بنشينند و چاي و خرمايشان را بخورند.

 تبصره دو: براي سخنراني دکتر ف.ر را پيشنهاد مي کنم.

 ماده ۳ - شام و نهار مراسم ها بنا به صلاحديد پدرم باشد. اصراري ندارم.

 تبصره يک: اگر تصميم به غذا دادن گرفته شد مرغ نباشد که يکي سينه بخواهد و يکي ران و خلاصه پسرها با اين حرفها وسط مراسم عزاي من خودشان را خراب کنند و کرکر بخندند. کباب کوبيده بدهيد و عزيز مراقب باشد دخترها هره کره نکنند.

 تبصره دو: سهم بچه ها را کامل بدهيد.

 ماده۴ - من را در امامزاده ج دفن کنيد. اگر امامزاده ج جا نداشت هر جا غير از بهشت زهرا. با اين قبرهاي سري دوزي شده بهشت زهرا که شبيه کارخانه تدفين است و مرده ها شبيه مواد خام توليدش هستند حال نمي کنم.

ماده ۵ - واضح است که مواد بالا تماما جهت جلب رضايت خاطر والدينم است. آنها مي توانند در هر کدام از اين مواد دخل و تصرف کنند.

 تبصره يک: اگر آنها آنقدر از خودگذشته بودند که عميقا دلشان بخواهد بنا به اعتقاد من با جنازه ام رفتار کنند عرض مي کنم که اصولا اهميتي ندارد. مي توانند هربلايي سر جنازه ام بياورند جز اينکه مثل قرتي ها بسوزانندش.

 تبصره دو: بد نيست به گزينه اهدا به باغ وحش پارک ارم جهت سير کردن شيرهاي گرسنه هم فکر شود.

 ماده ۶- اگر «م» در تمامي مراسم ها در صف مقدم نبود تبصره يک ماده 7 و همچنين ماده 10 اجرا نشوند.

 ارث

 

ماده ۱- تمام چيز مثقال اموالم در اولين فرصت فروخته شود و به مصرف مسافرت و خوش گذراني والدينم برسد. در واقع من در تمام اين سالها فقط به اين دليل مستقل نشدم که شرايط عياشي در خانه پدري مهيا بود و با توجه به اينکه مي دانم کارهاي من با اعتقادات والدينم نمي خواند از طريق اين ارث مي خواهم عامدا «نديد گرفتنشان» را جبران کنم.

 تبصره يک: اگر والدينم مکه، کربلا، نجف و کلا مکان هاي مذهبي را براي خوشگذراني انتخاب کردند بدون سئوال و جواب و گوش دادن به توجيهاتشان پس گرفته و به «م» برسد تا او عياشي کند.

 تبصره دو: اگر او هم ور حاج جبارش ورم کرد و خواست سرمايه گذاري کند سهمم به مصرف گربه هاي بي خانمان شهر تهران برسد. (منظور اين است که با اموال من سرمايه گذاري دنيوي و اخروي نشود. في المجلس در راه عيش و نوش به جريان بيافتد.)

 تبصره سه: «م» خباثت را کنار بگذارد و به جاي فراهم کردن شرايط اجراي تبصره اول به پدرم ياد بدهد که عياشي فقط کباب باد زدن توي باغ نيست. مي تواند تا قبل از عملي شدن پيش برود و در صورت نياز او را با آق رضا کرجي آشنا کند.

 ماده ۲- عينکم به خانم «س» برسد که در زمان زنده بودنم دهنم را زد بسکه پرسيد چند خريدي و از کجا و آيا قسطي هم مي شود.

 تبصره: در صورتي که عرضه نداشت آقاي «ع» ساده دل را براي ازدواج متقاعد کند بهتر است برود بميرد، مثل حالاي من. عينکم هم به همان مصرفي که در تبصره دوم ماده  ? آمده برسد.

 ماده ۳ - کتابخانه ام به همسر آقاي «الف-م» برسد که رندانه عاشق تير و تخته اش شد بي آنکه به کتابهايم توجهي نشان بدهد و حتي گفت «چه چيزهايي مي شود توش چيد» و وقتي من گفتم کريستال؟ چشم هايش برق زدند.

 ماده ۴ - کتاب ها، فيلم ها و تمامي وسايل اتاقم به «م» برسد. به اين شروط:

بند يک: پس از مرگم او اولين نفري باشد که وارد اتاقم بشود و تمام گوشه موشه ها را خوب نگاه کند که گندي به جا نگذاشته باشم.

 بند دو: چون هيچ ضمانتي وجود ندارد مراما قول بدهد که حافظه کامپيوترم را بپکاند يا لااقل فايل هاي عکس بندگان خدا را پاک کند. هر چند مي دانم آخر سر کمپلت مي فروشد به يک نوجوان ح.شري.

 بند سه: لوازم بهداشتي که توي جعبه اي در کمدم قرار دارد را يا به مصرف برساند و يا به هر ترتيب از آن خانه دور کند.

 بند چهار: نرود توي مايه هاي «رفيق از دست داده» تا از مرگ من نردباني بسازد براي تور کردم مادام خ. در اين صورت مش قل و زمبه است.

 بند پنج: سيم کارتم را بفروشد و با پولش يک حال مختصري به آقاي «م-موتورساز» بدهد که زندگي را براي جفتمان هدف دار کرد.

 بند شش: بي خيال سهمش از اين دوربينه بشود و آن را يک جوري برساند به  بيچاره هايي که جلوي در سينما زار مي زنند و فکر مي کنند تنها دليل فيلم نساختن شان نداشتن امکانات است. مخصوصا براي خنده برساند به دست اينهايي که قصد دارند يک فيلم عرفاني مدرن بسازند. اينهايي که در ادبيات بيضايي را ميپرستند و مونولوگ آخر گرگدن يونسکو را حفظ کرده اند. خودش مي داند.

 ماده ۵ - سطل فلزي فيلتر سيگارهايم به مادرم برسد بسکه تا دو روز خانه نبودم برش داشت و تغيير کاربري داد.

 ماده ۶ - فندک هاي روميزي درشکه اي، شيري، اسبي و سماوري را که الف در سفرهاي مختلف برايم سوقاتي آورد به اضافه تمام جاسيگاري هايم به آقاي «م-شيرازي» برسد. به پاس يک عمر کام سنگين گرفتن از وينستون قرمز.

 

باقيات الصالحات

ماده ۱ - هر چند مي دانم تا هفت هشت نسل بعد از من کتاب هايم به درد هيچ کدام از اعضاي آن خانواده نمي خورد اما مثل آقاي صفار درباره اثرات مخرب اين کتاب ها هشدار ميدهم و توصيه مي کنم اگر به هر دليلي ماده ?? اجرا نشد کتاب ها را يکجا به بزخرهاي ميدان انقلاب بفروشيد. درباره تبعات عدم اجراي اين بند همينقدر عرض کنم که بچه اصولا حاليش نيست. فکر مي کند هرچيزي را که بشود خواند بايد خواند. مثلا من به طور اتفاقي فارسي خواندن را با «داستان راستان» علامه شهيد دکتر و الخ مرتضي مطهري شروع کردم و کار به جايي رسيد که در طول زندگي پرخير و برکتم دهن تک تک تان را آسفالت نمودم. حالا فرض کنيد بچه اي خواندن را با کافکاي دايي جون مرحوم شروع کند. خودتان تهش را حدس بزنيد.

 ماده ۲- براي نسل هاي بعدي مخصوصا بچه هاي احتمالي خواهرهايم از چاخان درباره شخصيت علمي-ادبي-فرهنگي-هنري دايي جون مرحوم کم نگذاريد. يک طوري پروپاگاندا کنيد که بچه خيال برش دارد «ببيني چي بوده». براي روحيه شان خوب است. در مورد ما که جواب داد.

 تبصره: روزنامه هاي ۲۵سالگي ام را به گمانم مادرم قايم کرده. براي آنکه بچه به محض آنکه به سن عقل رسيد متوجه تبليغات نشود بهتر است معدوم شوند و کلا اسمم را هم بهشان کج و کوج بگوييد چون مي توانند با يک سرچ ساده در گوگل کل زندگي ام را بخوانند و آنوقت دستتان رو مي شود. بهتر است يک چيزهاي کلي در مورد اينکه فلاني چه قله هايي را فتح کرد و خلاصه ابر مردي بود بگوييد و وارد جزئيات نشويد.

 

ماده ۳ - اگر بعد از مرگم زني ادعا کرد از من بچه اي دارد به فرزندي قبولش کنيد. چون اولا زندگي جنسي بي نظمي داشتم و اصلا بعيد نيست راست گفته باشد. دوما. بگيريم صدي نود دروغ مي گويد. خب. مگر من نبايد نسلتان را ادامه مي دادم؟ ايناهش!

تبصره: اگر بچه دختر بود بگوييد فلاني مشکلاتي داشته که اساسا بچه دار نمي شده. مدارک پزشکي اش را هم اگر دادگاه خواست مي سپارم آقاي دکتر ه جور کند.

 خيرات

ماده ۱ - چند سال پيش در يکي از اين شهرهاي جنوبي براي کاري رفته بودم. پرواز برگشتم ساعت شش بود و من از هفت صبح تا چهار بعدازظهر توي شهر سگدو زده مي زدم و تازه کارم تمام شده بود. فقط هزارتومن پول توي جيبم بود که بايد کرايه ماشين ميدادم تا فرودگاه و کارت بانک و تنخواه اداره اي که برايش به سفر آمده بودم را هم توي کيفم جاگذاشته بودم. خلاصه گرسنه بودم و نفهميدم چطور شد که يکهو ديدم يک سيني پر از نان و پنير و خرماي سانديچي جلويم ظاهر شد. به طرز خطرناکي چسبيد آنچنان که کم مانده بود شهادتين را بگويم و به راه راست بازگردم و بروم آن دنيا و شفاعت مرحومي که برايش خيرات داده بودند را بکنم. از همين چيزها خيرات کنيد.

حق الناس

ماده ۱ -  قرضي ندارم و طلبم هم از بيچاره هايي است که شرم مي کنيد وصولش کنيد. کلا بي خيال.

 ماده ۲ - در زندگي يک مورد ازاله بکارت داشتم که گاهي اوقات روي وجدانم است. هرچند قضيه زياد جدي نيست و اصلا حالا که خوب فکر مي کنم به اين نتيجه مي رسم که بهم تجاوز شده ولي محض محکم کاري «م» يک حلال بودي بطلبد. حلال هم نکرد به درک. دايورت کند به چيز جنازه ام. تازه به گمانم طرف مي خواست برود بازيگر بشود. «م» مي تواند به عنوان وارث من يک سهمي از قراردادهاي احتمالي اش را هم بگيرد چون راهش را براي رسيدن به هدف هموار کردم .......

پنجشنبه 1 مرداد1388 ساعت 13:50
نوشته شده توسط مجید | موضوع: حرفهای در گوشی | لینک ثابت |
گزارشی از زندگی خصوصی بیل گیتس
بیل گیتس بنیانگذار و مغز همه کاره مایکروسافت که این روزها بازنشسته شده خانه خود را به عمارتی مملو از فناوریهای نوین تبدیل کرده است که خواندن ویژگیهای این خانه خالی از لطف نیست. خانه بیل گیتس عمارت بزرگی است که عمده آن عملا در دل زمین جای گرفته و بیشتر به یک پناهگاه مجهز به هرگونه فناوری نوین قابل تصور شباهت دارد. به عقیده بسیاری از کارشناسان این عمارت که در جوار دریاچه واشنگتن واقع شده است در برگیرنده طیف بسیار وسیعی از امکانات و فناوریهای نوین است که شاید بیل گیتس در طول عمر خود حتی یک بار هم از آن استفاده نکند . به گزارش به نقل از مهر، وجود انبوهی از امکانات و سامانه های فوق مدرن و از همه مهتر گرانقیمت همواره سارقان را بر آن داشته است تا به این عمارت بزرگ دستبرد بزنند اما حتی فکر کردن درباره این کار نیز کار بیهوده ای است چون این خانه توسط سامانه های روباتیکی محافظت می شود که به سلاحهای لیزری مجهز هستند و از این رو به سادگی می توان متصور شد که در صورت ورود غیرقانونی به این عمارت، چه سرنوشتی در انتظار سارقین خواهد بود. برخی شایعات نزدیک به واقعیت مطرح شده اند مبنی بر اینکه بیل گیتس این عمارت بزرگ با استفاده از یک رایانه Mac طراحی کرد تا جهان شاهد خلق یکی از فوق مدرنترین سازه های جهان باشد . در بسیاری از پایگاههای اینترنتی تصاویر و اطلاعات گسترده ای درباره خانه بزرگ بیل گیتس منتشر شده اند اما آنها عمدتا به بدنه خارجی آن مربوط می شود و بنا به دلایل امنیتی، اطلاعات بسیار اندکی درباره فناوریهای به کار رفته در درون این خانه منتشر شده است .

استخری مجهز به سامانه پخش موسیقی :
در این خانه بزرگ استخر فوق مدرن و زیبایی وجود دارد که در ساخت آن از سامانه پخش موسیقی زیر آبی استفاده شده است تا شناگران مهمان و اعضای خانواده بیل گیتس به هنگام حضور در آن لذت گوش دادن به موسیقی را در کنار لذت شنا کردن تجربه کنند. از آن گذشته در زیر تمامی سطوح کاغذ دیواری این عمارت بزرگ سامانه بلندگوهای پخش موسیقی نصب شده است تا شخص در جریان عبور از راه روها و ورود و خروج از اتاقها، جریان پخش موسیقی را از دست ندهد. در این خانه زمانی که شخص وارد هر یک از ده ها اتاق آن شود، چراغها به صورت خودکار روشن می شوند تا بدین ترتیب صرفه جویی قابل توجهی در مصرف انرژی، حتی در خانه یکی از ثروتمندترین انسانهای روی زمین صورت گیرد .

احترام به میهمانان با استفاده از ریزتراشه ها :
مهمانانی که وارد خانه بیل گیتس می شوند، در بدو ورود ریزتراشه ای دریافت می کنند. این ریزتراشه علائم مختلفی را در سراسر خانه منتشر می کند و دمای اتاقهای مختلف خانه و سایر فاکتورهای محیطی بر اساس علاقه مهمان و مبتنی بر پیش تنظیماتی که از سوی وی صورت می گیرد، تغییر می کند .

کتابخانه ای فراتر از کتابخانه :
کتابخانه عمارت شخصی بیل گیتس دارای کتابخانه ای مجهز و تزئین شده است که در قسمت بالایی آن سقف گنبدی شکلی قرار گرفته است. نور از شیشه های نصب شده در این سقف به خوبی وارد کتابخانه می شود تا استفاده کننده با جذابیت و اشتیاق بیشتری مطالعات خود را دنبال کند . در این کتابخانه دو قفسه کتاب محرمانه وجود دارد که در آنها دست نوشته ای متعلق به لئوناردو داوینچی در قرن شانزدهم میلادی نگهداری می شود. بیل این دست نوشته را به مبلغ ۸/۳۰ میلیون دلار خریداری کرده است . در این خانه از طیف نامشخصی از دوربینهای مخفی استفاده شده است تا در مواقع لزوم از آنها استفاده شود. گفته می شود برخی از این دوربینها حتی در دل دیوارهای سنگی نصب شده اند .

نگهداری از طبیعت با استفاده از مراقبتهای رایانه ای :
در این عمارت درخت افرایی به قدمت ۴۰ سال وجود دارد که به صورت الکترونیکی و ۲۴ ساعته تحت نظارت است . درصورتی که سامانه رایانه های تشخیص دهد درخت نیاز به آب دارد، حجم مشخصی از آب متناسبی با نیاز آن در زیر درخت ریخته می شود . در کنار تمامی این فناوریها، سالن تئاتر این خانه نیز در نوع خود یک مثال جالب توجه است . این سالن در زیر یک پوسته بتونی ساخته شده تا حتی بیشترین صداها نیز به مناطق دیگری از خانه سرایت پیدا نکند. از آن گذشته دستگاه تولید ذرت بوداده نصب شده در این سالن، هر مقدار از این خوراکی تفننی را که بازدیدکنندگان و ساکنان خانه بخواهند در اختیار آنها قرار می دهد .
دوشنبه 29 تیر1388 ساعت 9:31
نوشته شده توسط مجید | موضوع: گوناگون | لینک ثابت |